مصاحبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ بَ یا بِ) [ ع. مصاحبة ] نک مصاحبت. ؛ ~ مطبوعاتی ؛ رادیویی ؛ تلویزیونی: گفت و گو با شخصیت سیاسی، فرهنگی، ادبی، علمی یا هر کس دیگر به منظور پخش از رادیو و تلویزیون یا درج در مطبوعات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ بَ یا بِ) [ ع. مصاحبه ] نک مصاحبت. ؛ ~ مطبوعاتی ؛ رادیویی ؛ تلویزیونی: گفت و گو با شخصیت سیاسی، فرهنگی، ادبی، علمی یا هر کس دیگر به منظور پخش از رادیو و تلویزیون یا درج در مطبوعات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصاحبة. [ م ُ ح َ ب َ] (ع مص ) همدیگر یار و رفیق شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یار و رفیق شدن . مصاحبت . ملازم کسی گردیدن . (ناظم الاطباء). با کسی صحبت کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). با کسی صحبت داشتن . (ترجمان القرآن جرجانی ص ٨٩). هم صحبت شدن با کسی . مصاحبت . مصاحبه .
مصاحبة. [ م ُ ح ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مصاحب . دوست و رفیق زن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مصاحب شود.
مصاحبه . [ م ُ ح َ /ح ِ ب َ / ب ِ ] (از ع، مص، اِمص ) مصاحبت . با کسی صحبت کردن . هم صحبت شدن با کسی . با کسی صحبت داشتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ گفتگو با رجلی سیاسی یا مردی دانشمند و عالم در مسائل سیاسی یا علمی و ادبی . - مصاحبه کردن ؛ به گفتگو پرداختن با کسی یا کسانی . به گفت و شنود با صاحب مقامی پرداختن . با صاحب مقامی یا کسانی که اطلاعاتی در امری دارند و غیره به گفتگو پرداختن : امروز نخست وزیر با خبرنگاران مصاحبه کرد. امروز خبرنگاران با نخست وزیر مصاحبه کردند. (یادداشت مؤلف ). - مصاحبه ٔ مطبوعاتی ؛ گفتگوی مرد سیاسی یا اداری با نمایندگان مطبوعات . گفت و شنود اطلاعاتی صاحب منصبی با نمایندگان جراید و خبرگزاران در موضوعی . ◄ با کسی یاری کردن . ◄ با کسی همراه شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ هم صحبتی . همدمی .
مترادف و متضاد واژهدان
صحبت، گفتگو مصاحبت، همصحبتی
واژگان فارسی سره واژهدان
گفتگو