مصاحبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ بَ) [ ع. مصاحبة ] (مص ل.)<BR>۱- همراه کردن، همراه شدن.<BR>۲- گفتگو کردن، هم صحبت بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ بَ) [ ع. مصاحبه ] (مص ل.) ۱- همراه کردن، همراه شدن. ۲- گفتگو کردن، هم صحبت بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصاحبت . [ م ُ ح َ / ح ِ ب َ ] (از ع، اِمص ) مصاحبة. هم صحبتی و هم نشینی و همدمی و همراهی و ملازمت . (ناظم الاطباء). رفاقت و یاری بایکدیگر. (یادداشت مؤلف ). نشست و برخاست . همراهی . (یادداشت مؤلف ) : ما هر دو به مصاحبت و مصادقت یکدیگر به رغادت عیش و لذاذت عمر زندگانی به سر بریم . (مرزبان نامه ص ٣١). ترک مناصحت کردم و روی از مصاحبت بگردانیدم . (گلستان ). و رجوع به مصاحبة شود. - مصاحبت کردن ؛ هم صحبتی کردن و با هم نشستن . - ◄ با هم صحبت کردن .(ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح منطق ) مجموع لزوم و اتفاق در دو قضیه . (اساس الاقتباس ص ٧٩).
واژگان فارسی سره واژهدان
همدیداری، یار و همدم شدن، همنشینی، همدمی، همدلی، هم سخنی