مصلحت اندیشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلحت اندیشیدن . [ م َ ل َ ح َ اَ دی دَ ] (مص مرکب ) درباره ٔ صلاح کار اندیشه کردن . فکر مصلحت و مقتضای زمان و مکان کردن : ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش . سعدی . بیدارباش و مصلحت اندیش و خیر کن درویش دست گیر و خردمند پروران . سعدی .