مصلحت بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلحت بین . [ م َ ل َ ح َ ] (نف مرکب ) کسی که صلاح کار را می نگرد. (ناظم الاطباء). آنکه صلاح کار و مقتضای حال ببیند و دریابد. صواب بین . راه از چاه دان : ننهد پای تا نبیند جای هرکه را چشم مصلحت بین است . سعدی . - امثال : مصلحت خوب است اما مصلحت بینش بد است . ◄ عاقل و زیرک و هوشیار. (ناظم الاطباء) : دلی همدرد و یاری مصلحت بین که استظهار هر اهل دلی بود. حافظ. ◄ کارگزار. (ناظم الاطباء).