مصلحت گزاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلحت گزاری . [ م َ ل َ ح َ گ ُ ] (حامص مرکب ) عمل مصلحت گزار. صلاح اندیشی . خیرخواهی . ◄ کارگزاری . مباشرت . ◄ (اصطلاح سیاسی در دولت عثمانی ) کارداری سفارت : روز شنبه ... رخصت مراجعت به استانبول یافته حیدرافندی مستشار خود را به جای خود به مصلحت گزاری بگذاشت و کارداران دولت او را به نشان مکلل به الماس ... تشریف کردند. (ناسخ التواریخ ص ٢١٢ قسمت قاجاریه ).