مصلحت گزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلحت گزار. [ م َ ل َ ح َ گ ُ ] (نف مرکب ) خیراندیش . صلاح اندیش . ◄ عاقل و زیرک و هوشیار. ◄ کارگزار. (ناظم الاطباء). مباشر. ◄ مشاور. مستشار. رایزن . (از یادداشت مؤلف ). ◄ (اصطلاح سیاسی در دولت عثمانی ) کاردار سفارت .