مطران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطران . [ م َ / م ِ ] (معرب، اِ)بزرگ و مهتر ترسایان و این عربی محض نیست . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). سرکرده ٔ نصاری و سرگروه و مهتر آنان و گویند مطران اکثر زنجیر بر اندام خود پیچیده دارد. (از غیاث ) (از آنندراج ). رئیس کهنه و آن مادون بطرک و مافوق اسقف است . ج، مَطارین، مَطارِنَة (دخیل ). (از اقرب الموارد). منصبی از مناصب ترسایان در بلاد اسلام، اول بطریق است و پس از آن جاثلیق و پس مطران و پس اسقف و پس قسیس و پس شماس . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). عربی محض نیست . (از المعرب جوالیقی ).فروتر از جاثلیق که حاکم ترسایان است در نصرانیت . (السامی ). مرتبت دین مسیحیان و مقام او در خراسان به مرو از جانب جاثلیق بوده است . (مفاتیح ) : چو زنار قسیس شد سوخته چلیپای مطران برافروخته . فردوسی . نشستنگه سوگواران بدی بدو در سکوباو مطران بدی . فردوسی . سالار بار مطران مه مرد جاثلیق قسیس باربرنه و ابلیس بدرقه . سوزنی (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). دبیرستان کنم در هیکل روم کنم آئین مطران را مطرا. خاقانی . ز آه ایشان گه الف چون سوزن عیسی شده گاه همچون حلقه ٔ زنجیر مطران آمده . خاقانی . ماه نو را نیمه ٔ قندیل عیسی یافتند دجله را پر حلقه ٔ زنجیر مطران دیده اند. خاقانی . پس پرده مطرانی آذرپرست مجاور سر ریسمانی به دست . سعدی (بوستان ).