معاتبت فرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاتبت فرمودن . [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) معاتبت کردن : ملک دانشمند را مؤاخذت و معاتبت فرمود. (گلستان ). رجوع به معاتبت کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاتبت فرمودن . [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) معاتبت کردن : ملک دانشمند را مؤاخذت و معاتبت فرمود. (گلستان ). رجوع به معاتبت کردن شود.