واژه جو

معسکری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معسکری . [ م ُ ع َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به معسکر به معنی چیزی که از عسکر مکرم خیزد. عسکر مکرم از شهرهای قدیم خوزستان است که شکر آن شهرت داشته است و ظاهراً این تعبیر ساخته ٔ مولاناست زیرا معسکر در لغت به معنی لشکرگاه و محل اجتماع ضبط شده است . (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر) : صد جا چو قلم میان ببسته تنگ شکر معسکری را. مولوی .

معنی معسکری | واژه جو