معطش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معطش . [ م ُ ع َطْ طَ ] (ع ص ) بندکرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر بنده کرده از نوبه ٔ آب . (ناظم الاطباء). باز داشته شده از آب بعمد. (از اقرب الموارد). ◄ تشنه . عطشان . مجازاً بسیار مشتاق و آرزومند : همه به یادت دلم معطش دار هم زبانم به ذکر خود خوش دار. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ٨٠).
معطش . [ م َ طَ ] (ع اِ) وقت اظمای شتران . ج، معاطش . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). هنگام تشنگی شتران . (ناظم الاطباء). هنگام تشنگی . (از اقرب الموارد).
معطش . [ م ُ ع َطْ طِ ] (ع ص ) هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد. (ناظم الاطباء). تشنگی آرنده . تشنه کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه طبیعت مشتاق ترویح سازد اعم از آنکه ترویح به آب شود مانند معده و جگر و یا به هوای بارد مثل ریه . (مخزن الادویه ).