معطلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معطلة. [ م ُ ع َطْ طَ ل َ ] (ع ص ) ابل معطلة؛ شتران بی شبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بئر معطلة؛ چاهی که خالی از اهل باشد و کسی نباشد از آن آب بکشد و همگی اهل آن هلاک شده باشند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) : فکأیِّن ْ من قریة اهلکناها و هی ظالمة فهی خاویة علی عروشها و بئر معطلة و قصر مَشید. (قرآن ٤٤/٢٢) .
معطله . [ م ُ ع َطْ طِ ل َ ] (اِخ ) لقبی است که به وسیله ٔ اهل سنت مخصوصاً اشاعره به فرقی که از خداوند نفی اسماء و صفات می کرده اند داده می شد و باطنیان بیشتر به این اسم خوانده شده بودند. (خاندان نوبختی ص ٢٦٤). آنان که نفی صفات کنند از باری تعالی . مقابل صفاتیه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).و رجوع به بیان الادیان چ اقبال ص ٢١ و مُعَطِّل شود.
معطله . [ م ُ ع َطْ طَ ل َ ] (ع ص ) تأنیث معطل . ضایع گذاشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ خراب . ویران . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ بیکاره . بیمصرف : آلت معطله . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معطل شود.