معطل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانمانده، سرگردان، درنگ، چشم به راه، بیکارهمترادفها و واژههای مرتبطبلاتکیف، منتظربیحاصل، بیکار، عاطل، بیمصرف، بیاستفادهفروهشته، معلقواژه قبلی: معطرواژه بعدی: معطل کردن