معقلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معقلة. [ م َ ق ُ ل َ ] (ع اِ) دیت و گویند لنا عند فلان ضمد من معقلة؛ یعنی از برای ما در نزد فلان باقی مانده ای از دیت است که بر او می باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، معاقل . (اقرب الموارد). ◄ تاوان و گویند دمه معقلة علی قومه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معقلة. [ م َ ق ُ ل َ ] (اِخ ) زمینی است نشیب سدرناک در دهناء. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). نام جایی است . (از معجم البلدان ).