معلق زنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معلق زنان . [ م ُ ع َل ْ ل َ زَ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال معلق زدن . در حال رقص و بازی و شادمانی : دوش معلق زنان کبوتر دولت آمد و اقبال نامه زیر پر آورد. خاقانی . چو هندوی بازیگر گرم خیز معلق زنان هندوی تیغ تیز. نظامی . دوش میگفت جانم کی سپهر معظّم بس معلق زنانی شعله ها اندر اشکم . مولوی (کلیات شمس ). و رجوع به معلق زدن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی