معلوم/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- آشکار شده، دانسته شده. ۲- کنایه از: زر و درم و دینار.مترادفها و واژههای مرتبطآشکار، آشکارا، پیدا، دانسته، روشن، شناخته، شناختهشده، ظاهر، عیان، فاش، محرز، مرئی، مشخص، مشهود، معین، نمایان، واضح، هویدا ≠ مجهول، نامعلومواژه قبلی: معلولواژه بعدی: معلوم الحال