معمول داشتن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به کار بستن، انجام دادن.مترادفها و واژههای مرتبطانجام دادن، اجرا کردنمتداول ساختن، باب کردن، رایج کردن ≠ از رواج انداختن، نارایج کردنواژه قبلی: معمولواژه بعدی: معمولاً