معمول/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- عمل شده، کار شده. ۲- رسم و عادت.مترادفها و واژههای مرتبطباب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسومعادی، متعارف ≠ غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارفواژه قبلی: معمورواژه بعدی: معمول داشتن