معنوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معنوی . [ م َ ن َ] (از ع، ص نسبی ) . با معنی و چمی . (ناظم الاطباء). منسوب به معنی . مربوط به معنی . آرِشی . مقابل لفظی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ حقیقی و راست و اصلی و ذاتی و مطلق و باطنی و روحانی . (ناظم الاطباء). مقابل مادی . مقابل صوری . مقابل ظاهری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). معنایی که فقط بوسیله ٔ قلب شناخته می گردد و زبان را در آن بهره ای نیست . (از تعریفات جرجانی ) : به گوش جان و دلت پند معنوی بشنو نگر چه گوید، گوشت به پند او بسپار. ناصرخسرو. گر سخن را قیمت از معنی پدید آید همی معنوی باید سخن چه تازی و چه پهلوی . ادیب صابر. کی توان گفت از دهان تو سخن زانکه صورت نیست آن جز معنوی . عطار. یکی جان عجب باید که داند جان فدا کردن دو چشم معنوی باید عروسان معانی را. مولوی . دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی . سعدی . - دوست معنوی ؛ دوست درونی . (ناظم الاطباء). دوست منزه از شوائب مادی . - مرد معنوی ؛ آنکه در عالم معنی سیر کند. سالک راه حق : من که قاضی ام نه مرد معنوی زین مرقع شرم می دارم همی . عطار (منطق الطیر چ مشکور ص ١٢٥). - مقامات معنوی ؛ مراتب سیر باطنی . درجات سلوک به سوی حق . مقامات عرفانی : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی . حافظ.
معنوی . [ م َ ن َ ] (اِخ ) از شاعران قرن دهم عثمانی است وی اهل سلانیک و به طریقه ٔ مولویه منتسب بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
معنوی . [ م َ ن َ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به معنی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ ضد لفظی . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.