معوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معوی .[ م َ وی ی ] (ع ص ) پیچیده و خمیده . (ناظم الاطباء).
معوی . [ م َ ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به معاءو روده . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
معوی . [ م ِ ع َ وی ی / م ِ ع َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به معاء. (ناظم الاطباء). منسوب به معاء یعنی روده ای . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : زرداب معوی کمتر افتد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اسهال معوی یعنی اسهال که سبب آن در روده ها بود... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).