معک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معک . [ م َ ] (ع مص ) در خاک مالیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). در خاک مالیدن چیزی را، در غیر خاک هم استعمال شود. (از اقرب الموارد). ◄ مالیدن رخت هنگام شستن . (از دزی ج ٢ ص ٦٠٢). ◄ نشان کردن کسی را در جنگ و خصومت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). غلبه کردن و مقهور ساختن کسی را در جنگ و خصومت . (از اقرب الموارد). ◄ دیر داشتن دین کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معک . [ م َ ع ِ ] (ع ص ) دیردارنده ٔ حق و وام کسی . ◄ مرد سخت خصومت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مرد گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد گول و احمق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معک . [ م ِ ع َک ک ] (ع ص ) مرد سخت خصومت . (منتهی الارب ) (آنندراج )؛ رجل معک ؛ مرد سخت خصومت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فرس معک ؛ اسب تازیانه خواه که گاه رود و گاه ایستد تا تازیانه خورد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).