معکوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معکوس . [ م َ ] (ع ص ) نگونسار. (غیاث ) (آنندراج ). نگونسار و باژگونه و سرنگون و مقلوب . (ناظم الاطباء). واژگون . واژگونه . وارون . وارونه . باژگون . باشگونه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برعکس . - ترتیب معکوس ؛ ترتیب نزولی اعداد و این خلاف ترتیب مستوی یا ترتیب صعودی اعداد است بدین سان : ١، ٢، ٣، ٤ ... - ترقی معکوس ؛ تنزل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ترقی معکوس کردن ؛ تنزل کردن . و اترقیدن : جان پدر ترقی معکوس کرده ای . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - قیاس معکوس ؛ رجوع به قیاس معکوس و قیاس دور شود. - معکوس کردن ؛ باژگونه کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برعکس کردن . ◄ زیر و زبر. ◄ فقیر و مفلس . (ناظم الاطباء). ◄ کلام معکوس ؛ سخن قلب شده و غیرمستقیم در ترتیب و معنی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، معاکیس . (ناظم الاطباء).