مغاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغاکی . [ م َ ] (ص نسبی ) (اصطلاح زمین شناسی ) عمیق ترین ناحیه ٔ دریا، فرهنگستان این کلمه را معادل آبیسال فرانسوی برگزیده است . و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
مغاکی . [ م َ ] (حامص ) عمق . (دهار). گودی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمق و ژرفی و کاواکی . (ناظم الاطباء): چنان سبک بود گویی باد اندر چیزی کردندی و انگشت بر وی فشاری مغاکی گیرد و چون انگشت برداری مغاک نماند. (هدایة المتعلمین چ متینی ص ٦٠٤). باز اگر جراحت مغاکی دارد اکنون نتوانی خشک بند کردن، بدان مغاکی داروی گوشت برآرنده فروباید کردن ... (هدایة المتعلمین چ متینی ص ٦٢٢).و چشمهای این کس به مغاکی رفته بود و گاه چشمهاش جنبان گردد. (هدایة المتعلمین چ متینی ص ٦٥٤). ◄ (اِ) غور. مقابل نجد. (مقدمه ٔ التفهیم ص قف ).