مغد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغد. [ م َ ] (اِ) باتنگان . (مهذب الاسماء). بادنجان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بادنجان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). در بعضی لغات بادنجان است و این کلمه معرب است . (المعرب جوالیقی ص ٣١٤). بعضی گویند بادنجان است . (برهان ). ◄ علف شیران را گویند و به عربی لفاح البری خوانند و زعرور همان است . (برهان ). لفاح که نوعی از بوئیدنی است زشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یک نوع گیاه دوایی که به تازی لفاح گوید. (ناظم الاطباء). ثمر لفاح بری را نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). لفاح بری . (اقرب الموارد). و رجوع به لفاح شود. ◄ بعضی دیگر گویند نوعی کماة کوچک است . (برهان ). نوعی از کماة. ◄ ازگیل . (ناظم الاطباء). ◄ میوه ای است شبیه خیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغد. [ م َ ] (ع ص، اِ) نازک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نرم و نازک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - اغضه اﷲ بمطر سغد مغد ؛ یعنی تر و تازه دارد خدای تعالی آن را به باران نرم . و مغد اتباع است . (از اقرب الموارد). ◄ شتر پرگوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ هرچیز ستبر و دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ صربة یعنی چیزی به مقدار سرگربه که در آن مایعی است مانند دوشاب و آن را مکیده می خورند. (ناظم الاطباء). صربة؛ یعنی صمغ درخت طلح . (از اقرب الموارد). ◄ دلو بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). دول بزرگ . (ناظم الاطباء). ◄ جایگاه سپیدی بر پیشانی اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ میوه ٔ تَنضُب چیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درختی است باریکتر از مو که بر درختان دیگر پیچد و برگهای آن دراز و نازک و نرم است و میوه های نورس آن مانند میوه ٔ نورس موز است با این تفاوت که پوست آن نازکتر و آبش بیشتر است و دانه ٔ آن مانند دانه ٔ لفاح است و آن ابتدا سبز و سپس زرد و سرانجام قرمز گردد و خورده شود. (از اقرب الموارد). ◄ صمغ سدر. (از اقرب الموارد).
مغد. [ م َ ] (ع مص ) پرورانیدن عیش خوش کسی را. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). به ناز و نعمت پروردن عیش کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ در عیش خوش برآمدن . (تاج المصادر بیهقی ). به ناز و کامرانی زیستن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مکیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مکیدن شتر بچه شیر مادر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ دراز شدن گیاه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برکنده شدن موی سپید پیشانی اسب تا موی سیاه سپید برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کندن موی را. (از اقرب الموارد). ◄ گائیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جماع کردن . (ناظم الاطباء).