مغرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اصل آن مغرز الضلعو الضرس و الریشة و جز آن است . ج، مغارز. (از اقرب الموارد). ◄ رستن جای دندان . (مهذب الاسماء): دِردِح ؛ اشتری که دندانهایش از پیری رفته و به مغرز چسبیده باشد. (منتهی الارب ). ◄ مغرز ذنب الاسد؛ جای زبره نزد منجمین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الزبرة [ علی ] مغرز ذنب الاسد. (آثار الباقیه، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ کده گاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای اسبک کلید. ج، مغارز. (مهذب الاسماء). کلیدان . و رجوع به کلیدان شود.
مغرز. [ م ُ رِ ] (ع ص )واد مغرز؛ رودبار یزناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن مال . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغرز. [ م َ رَ] (ع اِ) محل بیضه نهادن ملخ . (از اقرب الموارد).