مغرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغرس . [ م َ رَ / رِ ] (ع اِ) جای نشاندن درخت . (غیاث ) (آنندراج ). زمین تخم دان و زمینی که در آن نهال درخت عمل می آورند. (ناظم الاطباء). جای غرس . ج، مغارس . (از اقرب الموارد). نهال گاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هرگز از منبت سیر و راسن سرو یاسمن نروید و از مغرس خیزران خیری و ضیمران برنیاید. (مرزبان نامه ). گر نه تصویر است از یک مغرسند در پی هم سوی دل چون می رسند. مولوی . بر نوشته هیچ بنویسد کسی یا نهالی کارد اندر مغرسی . مولوی . تا شوم من خاک پای آن کسی که به باغ لطف تستش مغرسی . مولوی . ◄ منشاء. منبع. سرچشمه . جایگاه . مرکز : این ضعیف را امسال سودای سفر خراسان که معرس دین و مغرس ملک و ملت است در دماغ افتاد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٨١). کهتر را... به مغرس سیادت و مخیم توحید و موسم تأیید حظیره ٔ تبریز... معاودت افتاد. (منشآت خاقانی چ محمدروشن ص ١٦٨). عقل را هم آزمودم من بسی زین سپس جویم جنون را مغرسی . مولوی . ◄ به طور مجاز زن را نیز گویند. (ناظم الاطباء). به استعاره، زن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مغرس . [ م ُ غ َرْ رَ ] (ع ص ) در زمین نشانده . (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). - مغرس کردن ؛ نشاندن . کاشتن : ما آن نهاله را که بر و میوه اش جفاست در تیره خاک حرص مغرس نمی کنیم . مولوی (از فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر).