مغروری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغروری . [ م َ ](حامص ) خودپسندی . گستاخی و خودبینی . تکبر و نخوت . (از ناظم الاطباء). مغرور بودن . برتنی . مقابل افتادگی و فروتنی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ز مغروری کلاه از سر شود دور مبادا کس به زور خویش مغرور. نظامی . ز مغروری که در سر ناز گیرد مراعات از رعیت بازگیرد. نظامی . حافظ افتادگی از دست مده زآنکه حسود عرض و مال و دل و دین، در سر مغروری کرد. حافظ. و رجوع به مغرور شود.