مغیث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغیث . [ م ُ ] (ع ص ) فریادرسنده . (مهذب الاسماء). فریادرس . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). صارِخ . صَریخ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شارب خمر است و سالوس و خبیث مر مریدان را کجا باشد مغیث . مولوی (مثنوی چ خاور ص ١٢٩). ◄ (اِ) نام معجونی که آن را معجون ابی مسلم نامند و آن مُسکّن همه ٔدردهاست . (از بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مغیث . [ م ُ ] (اِخ ) اسم وادیی است که قوم عاد در آن به هلاکت رسید. (از معجم البلدان ).
مغیث . [ م ُ ] (اِخ ) نامی ازنامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).