مفنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فَ) (ص نسب.) (عا.)<BR>۱- کسی که آب بینی وی دایماً روان باشد.<BR>۲- ضعیف و مردنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فَ) (ص نسب.) (عا.) ۱- کسی که آب بینی وی دایماً روان باشد. ۲- ضعیف و مردنی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفنگی . [ م ُ ف َ ] (ص )مردنی و لاغر. ضعیف و آسیب پذیر. آماده و مستعد ابتلا به بیماریهای گوناگون . این صفت بیشتر برای انسان و به ندرت درباره ٔ حیوانات به کار می رود و ظاهراً آن را برای موجودات بیجان ابداً استعمال نمی کنند. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).