مفکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) اندیشمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) اندیشمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفکر. [ م ُ ف َک ْ ک ِ ] (ع ص ) اندیشه نماینده .(آنندراج ). فکرکننده . (غیاث ). آنکه اندیشه می نماید.(ناظم الاطباء). اندیشه کننده . اندیشنده : ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر پرسنده شد این نفس مفکر ز مفکر . ناصرخسرو.
مفکر. [ م ُ ف َک ْ ک َ ] (ع ص ) اندیشیده شده . آنچه موضوع اندیشه واقعشود. چیزی که درباره ٔ آن اندیشیده شود : ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر پرسنده شد این نفس مفکر ز مفکر. ناصرخسرو.