مفیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) (اِفا.)<BR>۱- جاری کننده.<BR>۲- فیض - دهنده، فیض بخش، فیض دهنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) (اِفا.) ۱- جاری کننده. ۲- فیض - دهنده، فیض بخش، فیض دهنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفیض . [ م ُ ] (اِخ ) اسمی از اسماء حضرت رسول که متحقق به اسمأاﷲ است و مظهر افاضه ٔ نور هدایت است بر بندگان و واسطه در فیض است . (فرهنگ اصطلاحات عرفانی تألیف سجادی ).
مفیض . [ م ُ ] (ع ص ) آنکه اشک می ریزد. ◄ آنکه آب بر خود می ریزد. (ناظم الاطباء). و رجوع به افاضة شود. ◄ فیض رساننده . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه عطا می کند. (ناظم الاطباء). فیض بخش . بخشنده : اگرچه شمس وار به اریحیت فایض مفیض و لطف سجیت مستفیض منقطعالقرین و عدیم المثل است ... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٩٩). معاینه ٔ جرم آتش که مفیض نور است ... (اوصاف الاشراف ص ٥٥). تا باشد آن دعا که رود سوی آسمان گاهی مفیض راحت و گه مثمر محن . جامی .