مقاتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاتل . [ م َ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ مَقتل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مقتل شود.
مقاتل . [ م ُ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چغاپور است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و ١٦٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
مقاتل . [ م ُ ت ِ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن بشیر خراسانی مروزی، مکنی به ابوالحسن . از محدثین و قراء و به مذهب زیدیه است و دعایی به نام او در کتب ادعیه آمده است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رئیس فرقه ٔ مقاتلیه از مذهب مشبهه . (یادداشت ایضاً). او راست : کتاب التفسیر الکبیر، کتاب الناسخ و المنسوخ، کتاب تفسیر الخمس، مائة آیة، کتاب القرأات، کتاب متشابه القرآن، کتاب نوادر التفسیر، کتاب الوجوه و النظائر، کتاب الجوابات فی قرآن و کتب دیگر. (از ابن الندیم، یادداشت ایضاً). از مفسران مشهور است، اصل وی از بلخ است و در مرو تحصیل علم کرد. پس از آنکه مدتی طولانی در خراسان تدریس کرد به بصره و سپس به بغداد رهسپار شد و در آنجا به روایت حدیث پرداخت و به سال ١٥٠ هَ . ق . در بصره درگذشت . احادیث منقول از وی متروک و غیرموثوق است . و رجوع به مقاتلیه و اعلام زرکلی و قاموس الاعلام ترکی و غزالی نامه ص ٧٢ و تاریخ بخارای نرشخی ص ٦٩ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
جهاد، کشتار، محاربه جهادگر