مقاطع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاطع. [ م َ طِ ] (ع اِ) ج ِ مَقطَع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مقطع شود. ◄ مقاطع الاودیة؛ اواخر وادیها. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مقاطعالانهار؛ گذرگاههای آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گدارهای جوی ها. (ناظم الاطباء). ◄ مقاطعالقرآن ؛ جایهایی وقف قرآن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مخارج حروف ازدهان : معانی که در ذهن تصور کند بواسطه ٔ مقاطع حروف و فواصل الفاظ بیرون دهد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٩٧). ◄ جاهای اتمام و انتها. (غیاث ) (آنندراج ). ◄ عبارت از مقدماتی است که ادله و حجج به آنها منتهی می شود از ضروریات و مسلمات و مثل الدور و التسلسل و اجتماع النقیضین . (از تعریفات جرجانی ) (از فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ).
مقاطع. [ م ُ طِ ] (ع ص ) قطعکننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ چیزی را به اجاره گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ). چیزی رابه اجاره گیرنده و مقاطعه کننده . (ناظم الاطباء). مقاطعه کار. پیمانکار. که مقاطعه کند : میرزا علی خان امین الدوله را که از جانب دولت ابد آیت مباشرترویج این سَبُک و مقاطععمل این شغل معظم است .... (المآثر و الاَّثار ص ٩٥).