مقبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقبری . [ م َ ب َ / ب ُ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به مقبرة. (ناظم الاطباء). گوریان . ج، مقبریون . (صراح ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گوریان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نسبت است به مقبرة. (از اقرب الموارد).
مقبری . [ م َ ب ُ ] (اِخ ) ابوسعید کیسان . تابعی است و او را بدان جهت چنین نامیدند که در نزدیک گورستان مسکن داشت . (منتهی الارب ).