مقیم/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانماندگار، شهروند، زیستور، باشندهمترادفها و واژههای مرتبطباشنده، ساکن، ماندگار، متوطن، معتکفپیوسته، ثابت، دایم ≠ مهاجرواژه قبلی: مقید بودنواژه بعدی: ملاح