ملحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملحی . [ م َ حی ی ] (ع ص ) نکوهیده و ملامت کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پوست بازکرده . (ناظم الاطباء).
ملحی . [ م ِ حی ی ] (ع ص نسبی ) نمک فروش . (مهذب الاسماء). منسوب است به ملح که نمک فروش و عمل او را افاده کند. (از الانساب سمعانی ).
ملحی . [ م ُ ل َحی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب است به مُلَح که نوادر و ظرایف باشد. (از الانساب سمعانی ).