ممتحق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممتحق . [ م ُ ت َ ح ِ ] (ع ص ) منسوخ . متروک . سوخته شده . (از ناظم الاطباء). سوخته شونده . (آنندراج ). ◄ کاسته و کم شده . (ناظم الاطباء). کاهنده . (آنندراج ). ◄ محو و نابود شده . ◄ پاک و پاکیزه . (ناظم الاطباء). رجوع به امتحاق شود.
ممتحق . [ م ُ ت َ ح َ ] (ع ص ) محو و نابود. باطل و ضایع. تباه . متروک : سبزوار است این جهان و مرد حق اندر اینجا ضایع است و ممتحق . مولوی (مثنوی ).