من ا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
من ا. [ م ُ نُل ْ لاه / م ِ نِل ْ لاه / م َ نَل ْ لاه ] (ع ق مرکب ) لفظی است موضوع برای قسم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسمی است که برای قسم وضع شده است . (از اقرب الموارد).
منا. [م َ ] (ع اِ) یک من یا پیمانه ای است . مَنَوان و مَنَیان مثنی . ج، اَمناء، اَمنی، مَنی ّ، مُنی ّ. (منتهی الارب ). پیمانه ای که آن را من نیز گویند و یا پیمانه ای که بدان روغن پیمانه کنند. (ناظم الاطباء). پیمانه ای ٤ که بدان روغن و جز آن پیمایند، یا میزانی که بدان وزن کنند معادل دو رطل . و در صحاح گوید که آن فصیحتر از «من » است . (از اقرب الموارد). من که در وزن و سنجیدن مقرر است . (غیاث ) (آنندراج ). چیزی که بدان وزن کنند و اصمعی گوید که آن معرب است . (از المعرب جوالیقی ص ٣٢٤). وزنی معادل دو رطل است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به وزن دراهم دویست و پنجاه و هفت درهم و سبع درهم تحقیقاً، و به وزن اساتیر چهل استار. (یادداشت ایضاً). رجوع به من شود. ◄ وزن ومقدار نقدی است که در عهد عتیق مذکور است و مقابل یکصد شاقل است . (قاموس کتاب مقدس ). ◄ اندازه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مقدار و اندازه . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ مقابل و پیشاپیش . گویند: داری منا داره ؛ ای حذاؤها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مقابل و رویاروی . (ناظم الاطباء). برابر. ◄ به معنی منازل نیز آمده و بر این تقدیر مخفف منازل باشد. (غیاث ) (آنندراج ). در شعر لبید مراد از منا، منازل می باشد. (ناظم الاطباء). در قول لبید: «درس المنا بمتالع فابان » اصل کلمه منازل است و آن ضرورت قبیحی است . (از اقرب الموارد). ◄ دو کفه ٔ ترازو. ◄ مرگ . ◄ آهنگ . ◄ تقدیر خدای تعالی . (ناظم الاطباء).
منا. [ م َ ] (هزوارش، ص ) به لغت زند و پازند به معنی گشاد و فراخ باشد و آن را شایگان هم می گویند. (برهان ) (آنندراج ). به لغت زند و پازند، گشاد و فراخ و پهن . (ناظم الاطباء). هزوارش منا، پهلوی شاهیکان (شایگان، گنج شاهی )، چون «شایگان » را به معنی گشاد و فراخ دانسته اند، این کلمه را نیز به همان معنی نوشته اند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).