واژه جو

منازلات

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

منازلات . [ م ُ زَ ] (ع اِ) ج ِ منازلة. رجوع به منازلة شود. ◄ معانیی که از غیب بر دل نازل شود : بر مترسمان و متشبهان و طایفه ای که از معاملات قوالب به منازلات قلوب نرسیده اند حلال نباشد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ١٥٨). تا بدان واسطه مقبول ومنظور دلهای اهل معاملات و منازلات شوند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ١٥٧). رجوع به منازلت (اصطلاح تصوف ) شود.

معنی منازلات | واژه جو