منع کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بازداشتن، جلوی (کار) کسی را گرفتن، قدغن کردن، اجازه ندادن، خنثی کردن نهی کردن، اعتراض کردن حائل شدن، مانع شدن مانع بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بازداشتن، جلوی (کار) کسی را گرفتن، قدغن کردن، اجازه ندادن، خنثی کردن نهی کردن، اعتراض کردن حائل شدن، مانع شدن مانع بودن