منکوب/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رنج دیده، سختی کشیده.مترادفها و واژههای مرتبطتارومار، تباه، سرکوب، قلعوقمع، کوبیده، مخذول، مضمحل، مغلوبنکبتیرنجرسیده، مصیبتدیده، مشقتدیده، سختیدیدهواژه قبلی: منکشفواژه بعدی: منکوح