مهترین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهترین . [ م ِ ت َ ] (ص عالی ) بزرگترین . بزرگتر از همه : به نزد پدر دختر ارچند دوست بتر دشمن و مهترین ننگش اوست . اسدی . آغاز مشاورت از دستور مهترین نمود. (مرزبان نامه ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهترین . [ م ِ ت َ ] (ص عالی ) بزرگترین . بزرگتر از همه : به نزد پدر دختر ارچند دوست بتر دشمن و مهترین ننگش اوست . اسدی . آغاز مشاورت از دستور مهترین نمود. (مرزبان نامه ).