مهربرزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهربرزین . [ م ِ ب َ ] (اِخ ) پسر خراد از سرداران بهرام گور است . وی به هنگام حمله ٔ خاقان چین به ایران، همراه دیگر سرداران و شش هزار سپاهی به دستور بهرام به نگاهبانی گنج و کشورو پایتخت زیر نظر نرسی فرمان یافته است تا شاه از راه آذربایجان به ناگاه بر خاقان کمین گشاید و او را براند. رجوع به شاهنامه در پادشاهی بهرام گور شود.
مهربرزین . [ م ِ ب َ ] (اِخ ) آذر مهربرزین . آذر برزین مهر. یکی از سه آتشکده ٔ مهم عصر ساسانی در ایران . رجوع به آذر برزین مهر شود : نخست آذر مهربرزین نهاد به کشور نگر تا چه آیین نهاد. دقیقی (گشتاسب نامه ).