مهرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهرور.[ مِهْرْ وَ ] (ص مرکب ) بامهر. مهربان : نه طفلی کز آتش ندارد خبر نگهداردش مادر مهرور. سعدی .
مهرور. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی است از هَرّ و هریر. (از اقرب الموارد). رجوع به هر و هریر شود. ◄ بعیر مهرور؛ شتر هرارزده . (منتهی الارب ). شتر گرفتار شده به بیماری هرار. رجوع به هرار شود.