مهمان سرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهمان سرای . [ م ِ س َ ] (اِ مرکب ) مهمان سرا. سرا و خانه ٔ پذیرایی از مهمانان : چون به درگه کشید صف سپهش کرد مهمانسرای بارگهش . نظامی . ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم ز التفات به مهمان سرای دهقانی . سعدی . روان شد به مهمان سرای امیر غلامان سلطان زدندش به تیر. سعدی (بوستان ). شنیدم که یک هفته ابن السبیل نیامد به مهمانسرای خلیل . سعدی (بوستان ). رقیبان مهمانسرای خلیل به عزت نشاندند پیر ذلیل . سعدی (بوستان ). ◄ رباط. (منتهی الارب ). آنجا که به مسافران و فقیران و مسکینان طعام دادندی مانند مزارات و لنگرها و خانقاهها : سزد آنکه ماند پس از وی بجای پل و برکه و خوان و مهمانسرای . سعدی (بوستان ). ◄ مهمانخانه . فندق . فنتق . ◄ کنایه از دنیاست .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی