مواقفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواقفة. [ م ُ ق َ ف َ ] (ع مص ) مواقفه . وقاف . (منتهی الارب ). با کسی فراایستادن در کار و یا در جنگ و پیکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). با کسی در جنگ بایستادن . (از تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به مواقفه شود. ◄ ایستادن خواستن . (منتهی الارب ). استادن خواستن . (آنندراج ). درخواست نمودن از کسی وقوف و ایستادن بر امری را. (ناظم الاطباء).
مواقفه . [ م ُ ق َ ف َ / ق ِ ف ِ ] (از ع، اِمص ) مواقفة. درخواست ایستادن و ایستادگی از کسی در امری . (از یادداشت مؤلف ). درخواست و ابرام و پافشاری و ایستادگی در کاری چنانکه در جنگی و یااظهار عقیدتی : سلطان از انفت قبول مواقفه با آن سخن موافقت ننمود. (تاریخ جهانگشای جوینی ).