موری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موری . (ع ص ) نعت فاعلی از ایراء. رجوع به ایراء (ماده ٔ وری ) شود. آنکه آتش برمی آورد از آتشزنه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موریة. ◄ پیه ناک و استخوان پرمغز گرداننده فربهی شتر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب، ماده ٔ وری ). ◄ آن که منضم گرداند دو ستور را و در یک جا علف خوراند. (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
موری . [ م َ ] (اِخ ) جزء طایفه ٔ دورکی از طایفه ٔ هفت لنگ از ایل بختیاری ایران است و دارای شعب ذیل می باشد: بابایی، علی جانوند، بوری بودی . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٧٣).
موری . (اِخ ) نام ولایتی است در ترکستان . (ازغیاث ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از برهان ).