موصده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موصده . [ ص َ دَ ] (ع ص ) مؤصدة. ثابت و پایدار. پاینده و ثابت . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موصدة و مؤصدة شود. - نار موصده ؛ آتش پاینده و ثابت : ای نواهای تو نار موصده زو به هر بندم هزار آتشکده . (نان و حلوای شیخ بهائی چ سنگی از یادداشت مؤلف ).