موقری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موقری . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (حامص ) حالت و چگونگی موقر. وقار. تمکین . بزرگی . متانت . بردباری . سنگینی . رجوع به موقر شود.
موقری . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (اِخ ) از قدمای شعراست و در ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ابیات زیر از او آمده است : دل دزد و دلربای من آن سعتری پسر کآورد عمر من ز غم هجر خود به سر رسمی نهاد عشقش بر من که سال و ماه شد صبر خودفروش و غم عشق من بخر یا جان به چنگ عشق سپار ومجوی جنگ یا یافه کن تو جان ز دل و دین خود گذر آری که را فروغ دل و جان بود چو تو چاره نباشدش ز غم جان و دردسر. (یادداشت مؤلف ).
موقری . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (اِخ ) ولیدبن محمد موقری قرشی، مولی یزیدبن عبدالملک، مکنی به ابوبشر. از مردم شام و محدث بود و از زهری و عطار و خراسانی روایت کرد و علی بن حجر و ولیدبن مسلم و جز آن دو از او روایت دارند. او در حدیث ضعیف بود. (از لباب الانساب ).