موقنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موقنة. [ ق ِ ن َ ] (ع ص ) تأنیث موقن . رجوع به موقن و موقنه شود.
موقنه . [ ق ِ ن َ / ن ِ ] (از ع، ص ) موقنة. زن صاحب یقین . (غیاث ) (آنندراج ) : بود آن زن پاکدین و مؤمنه سجده ٔ آن بت نکرد آن موقنه . مولوی . و رجوع به موقن شود.