واژه جو

موقوف داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

موقوف داشتن . [ م َ / مُو ت َ ] (مص مرکب )موقوف کردن . بازداشتن . دست برداشتن از. کنار گذاشتن . بازایستادن . بازایستادن از. ترک کردن : دیدن آئینه را موقوف خواهی داشتن گر بدانی حال من در انتظار خویشتن . صائب (از آنندراج ).

معنی موقوف داشتن | واژه جو